مدرسه شما

بازنویسی حکایت طاووس و زاغی در صحن باغی به هم رسیدند صفحه 68 پایه یازدهم

بازنویسی حکایت بسیار آسان است و اگر علاقه ای به آن نشان بدهید به طور قطع و حتم

میتوانید حکایت را بازنویسی کنید و نمره خوبی را کسب کنید

-------------------------------------------------------------------

موضوع حکایت:

طاووس و زاغی در صحن باغی به هم رسیدند

-------------------------------------------------------------------

این حکایت در صفحه 68 و 69 قرار دارد

متن بازنویسی و ساده نویسی شده:

بازنویسی اول:

در ابتدا طاووس به زاغ گفت : کفش های سرخ و زیبایی را که به پا کردی مال من است و تو مدت ها قبل در زمانی که من تازه خلقت شده بودم، آن ها را از من ربوده ای! و به جای کفش های سرخ زیبا، کفش های سیاه و زشت خودت را برای من به جا گذاشتی!

بلافاصله زاغ در جواب به طاووس گفت: این طور نیست! من کفش های تو را نزدیدم. دزد تویی که لباس زیبای من را که با کفش هایم بسیار هماهنگ است دزدیده ای! و در آن زمان که به دنیا می آمدیم و چشمانمان جایی را نمی دید تو بجای من قرار گرفتی و من بجای تو و اینگونه شد که تو زیبایی های من را برای خود برداشتی  و اکنون از من ایراد می گیری .

در آن حوالی لاک پشت دانایی بود که همزمان بحث و مجادله طاووس و زاغ را می دید و می شنید. زمانی که صحبت آن ها به پایان رسید لاک پشت رو به هر دو کرد و گفت: از گفتگوی باطل و بیهوده بپرهیزید؛ چرا که خداوند بزرگ و بلندمرتبه همه ویژگی ها و صفات خوب را فقط برای یک نفر قرار نداده است و هرکسی باید از سهم خود راضی باشد و خدا را به خاطر آن شکر کند.

بازنویسی دوم:

در روزی از روزها در باغی طاووس و کلاغی همدیگر را ملاقات کردند. در این دیدار طاووس و کلاغ عیب ها و زیبایی و هنر یکدیگر را از نزدیک دیدند. طاووس در این بین به کلاغ گفت: این سرخ  پای زیبا که مانند کفشی برای کلاغ بود لایق و شایسته ی تو نیست بلکه این کفش زیبا لایق چهره ی رنگین و زیبای من است همان موقع که به وجود می آمدیم. در پوشیدن کفش اشتباه کرده ایم. من کفش سیاه تو را پوشیده ام و تو کفش سرخ من را! کلاغ گفت: موضوع بر عکس این ماجرا است. اگر اشتباهی شده است، اشتباه در پوشش و لباس یکدیگر رخ داده است. پوشش و لباس زیبای تو لایق کفش من است، در لحظه ی بیدار شدن و چشم به این جهان گشودن در آن خواب آلودگی اشتباهی تو لباس های من را پوشیدی و من لباس های تو را پوشیده ام.در آن نزدیکی لاک پشتی بود و مجادله طاووس و کلاغ را شنید.

سر از لاک خود بیرون آورد و گفت: ای یاران عزیز از این گفت و گوی بیهوده دست بردارید. خدای تعالی همه چیز را یک نفر به تنهایی نداده است. هر کس زیبایی خاص خود را داراست. هرکس به داده و داشته ی خود باید راضی و خشنود باشد.

-------------------------------------------------------------------

ساده نویسی حکایت طاووس و زاغی در صحن باغی به هم رسیدند پایه یازدهم

همچنین بخوانید...!

بازنویسی ضرب المثل آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم صفحه 83 پایه یازدهم

برچسب ها

, , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها